تبلیغات
وب نوشته های یک آموزگار - بی عنوان

وب نوشته های یک آموزگار

بی عنوان

گفت:حتما می آیم


منتظرباش.


منتظر پای دیوار


جیب هایم پر از آه و ای کاش


باز هم بی خداحافظی رفت


مثل هر بار


کوچه و خلوت و باد


کاسه ی اشکم از دستم افتاد

یک دلِ پُر


زیرباران شُرشُر


یک نفر رد شد و گفت:


بادها بی خداحافظی می روند


ابرها هم همین طور!


[ چهارشنبه 1392/11/9 ] [ 19:45 ] [ ... ] [ نظرات() ]